محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
180
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از شعيب بن جباى روايت كردهاند كه نام كسى كه گفت ابراهيم را بسوزانيد هينون بود و خدا عز و جل او را به زمين فرو برد و همچنان تا روز قيامت فرياد مىزند . ابن اسحاق گويد : نمرود گفت تا هيزم فراهم كنند و از اقسام هيزم بياوردند ، حتى زنان دهكدهء ابراهيم نذر مىكردند كه حاجتشان روا شود و براى آتش ابراهيم هيزم برند . و چون خواستند وى را به آتش افكند آتش به هيزم زدند و چون مشتعل شد و بيامدند تا او را بيفكنند از آسمان و زمين و مخلوق آن بانگ برخاست كه پروردگارا در زمين تو جز ابراهيم ، خداپرستى نيست و او را به سبب تو به آتش مىسوزند به ما اجازه ده او را يارى كنيم . گويند و خدا بهتر داند ، كه وقتى چنين گفتند خدا عز و جل گفت : « اگر از شما كمك خواست ياريش كنيد و اگر جز از من يارى نخواست من ولى اويم مرا با او واگذاريد كه حفظش كنم » . و چون او را به آتش افكندند گفت : « اى آتش براى ابراهيم خنك و بى ضرر باش » و چنان شد كه خدا عز و جل فرموده بود . از سدى روايت كردهاند كه قوم ابراهيم گفتند : « بنايى بسازيد و او را به آتش افكنيد . » و او را در خانه اى بداشتند و هيزم فراهم آوردند تا آنجا كه زنى بيمار مىشد و مىگفت : « اگر خدا شفا دهد هيزمى براى سوخت ابراهيم ببرم . » و چون هيزم بسيار شد و پرنده كه از فراز آن مىرفت از شدت آتش بسوخت ابراهيم را بالاى بنا بردند و او سر به آسمان برداشت و آسمان و زمين و كوهها و فرشتگان گفتند : « پروردگارا ابراهيم را به سبب تو مىسوزند » . خداوند فرمود : « من حال او را بهتر دانم اگر شما را خواند ياريش كنيد » . و ابراهيم سر به آسمان برداشت گفت : « خدايا تو در آسمان يكتايى و من در